شعر ولادت امام رضا ع ۱۴۰۰ + متن

شعر برای ولادت امام رضا ع در سال ۱۴۰۰

متن شعر برای تولد و میلاد امام رضا ع در سال ۱۴۰۰

شعر ولادت امام رضا ع علیرضا خاکساری

مثل میکائیل که امشب غزل خوان میشود
شاعر دربار تو دارد فراوان میشود

گوشه ی چشم پر از مهر تو سعدی پرور است
شاعر تو صاحب چندین “گلستان” میشود

ریسه ای از ماه و خورشید و ستاره میکشم
باز هم سرتاسر مشهد چراغان میشود

در شب میلاد تو همواره باید شاد بود
هرکسی که غیر از این باشد پشیمان میشود

هر که باشد ریزه خوار سفره ات در عمر خویش
مور هم باشد اگر روزی سلیمان میشود

نه فقط حصن حصینی اصل دین داری تویی
هرکسی با شرط عشق تو مسلمان میشود

بسکه هر بی سرپناهی را ضمانت کرده ای
هرکه می آید حرم آهوی حیران میشود

باغ جنت بعد از این چنگی نخواهد زد به دل
وعده گاه عاشقانت “باغ رضوان ” میشود

میدرخشد مرقدت در نقشه ی این مرز و بوم
گنبدت خورشید عالم تاب ایران میشود

بعد از این شعر ترم دنبال بار معنوی ست
یا به قول شاعرانت کار کار مثنوی ست

روشنی بخش دل هر عاشق آگاه تو
بعد زهرا پاره ی قلب رسول الله تو

تو همانی که علی گونه امامت میکنی
با عدالت بر همه عالم حکومت میکنی

حضرت جبرییل از روز ازل مأنوس توست
عالم آل محمد تا ابد مخصوص توست

تو همانی که به روح مرده ام جان میدهی
با دعایت مژده ی یک فصل باران میدهی

تو همانی که دو عالم را به نامت کرده اند
یک جهان شیخ بهایی را غلامت کرده اند

هر نگاه نافذت چندین ولی میپرورد
خاک کویت یاعلی ! “سیدعلی” میپرورد

تشنه گان را قطره ای از آب دریا کافی است
مجتهدی های دربار تو ما را کافی است

با دم گرم تو هر دردی مداوا میشود
کور می آید به پابوسی ت بینا میشود

تو امید آخرم بین اطبایی رضا
تو مسیح هفتمی از نسل زهرایی رضا

دور تا دور مزارت بی گمان بیت الهدی ست
این حرم تنها حرم نه بلکه یک دارالشفاست

نه فقط سنگ صبور هر پریشان میشوی
تا ابد ای مهربان حج فقیران میشوی

هرکسی شد زائر کویت خدایی میشود
بی برو برگرد روزی کربلایی میشود

صحن جامع…جامعه…با”ذِکرُکُم” قلبم شکست
نه فقط قلبم که در این بین قالب هم شکست

دوباره شوق مستی در دل دیوانه افتاده
خراب ساغر و باده میان راه این جاده

بقول حضرت استاد علامه حسن زاده
به سوی قله های نور سینه خیز باید رفت

و با قلبی ز عشق و معرفت لبریز باید رفت

____________________________

شعر ولادت امام رضا ع حسین رستمی

خانه‌های آن کسانی میخورد در بیشتر

که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر

عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش

پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر

گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم

راه میپویم نه با پا بلکه با سر بیشتر

زیر دِین چارده معصومم (ص) اما گردنم

زیر دِین حضرت موسی بن جعفر (ص) بیشتر

گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

آن امامی که «فداکِِ [۱]» گفتنش رو به قم است

باسلامش میکند قم را منور، بیشتر

قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد (چِل اختر) [۲]بیشتر

قصد اینبارِ قصیده از برادر گفتن است

ورنه میگفتم از این معصومه خواهر بیشتر

من برایش مصرعی میگویم و رد میشوم

لطف بابا‌ها ست معمولاً به دختر بشتر

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنم را میکنم اینگونه باور بیشتر

مرقدت ضرب المثل‌های مرا تکمیل کرد

هرکه بامش بیش برفش، نه! کبوتر بیشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هرکجا

این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر، بیشتر

ای که راه انداختی امروز و فردای مرا

چشم بر راه تو هستم روز آخر بیشتر

از غلامان شما هم میشود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر‌

بر تمام اهل بیت خویش حساسی، ولی

جان زهرا (س) ـ چون شنیدم که به مادر بیشترـ

بیشتر‌هایی که گفتم از تو خیلی کمترند

____________________________

شعر ولادت امام رضا ع مهدی نظری

به گفته‌های موثق روایت است اینجا
نفس کشیدن مان هم عبادت است اینجا
به کاسه و به کف دست اکتفا نکنید
که رود و چشمه نه دریای حاجت است اینجا
بیا به مجلس شمس الشموس ونیت کن
که بودن تو یقینا زیارت است اینجا
بیار حاجت خود را که وقت باران است
که لحظه لحظه شب استجابت است اینجا
بگیر دامن شمس الشموس عالم را
گدایی ام بکنی اوج عزت است اینجا
رسیده ام به حرم با دوچشم بارانی
شب ولادت آقا قیامت است اینجا
سلام حضرت سلطان سلام حضرت عشق
هزار مرتبه عرض ادب به ساحت عشق

کریم گرکه تو باشی گدا نمی‌ماند
توسفره پهن کنی بینوا نمی‌ماند
کنار پنجره فولاد تو امام رئوف
بدون شک نگرفته شفا نمی‌ماند
شفاست پشت شفا پس دلیل آن این است
نقاره خانۀ تو بی صدا نمی‌ماند
اگر نگاه خودت را بگیری از عالم
بجان فاطمه حاجت روا نمی‌ماند!
اگر که نام تو را آشنا صدا بزنیم
کنار نام تو نام آشنا نمی‌ماند
میان اینهمه زائر که درکنار تواند
کسی نرفته به کرببلا نمی‌ماند
توچشمه‌ای تو زلالی تو مثل بارانی
امام هشتمی وپادشاه ایرانی

تو آنکه در دل هر دل سپرده محبوب است
مرا بخر که دراین سینه قلبم آشوب است
نمک بریز زچشمت بکن نمک گیرم
که پای سفرۀ چشم تو رزق من خوب است
خدا علی و علی هم علی توهم که علی
چقدر نام علی در حرم طلا کوب است
فدای صحن و سرایت فدای ایوانت
بهشت هم دم ایوان طلات مجذوب است
چقدر شان تو بالاست هرکسی از دور
سلام هم بدهد زائر تو محسوب است
زکار شیخ بهایی دوعالم حیرانند
فقط زلطف تو بوده اگر که اعجوبه ست
شنیده ام که با او گفته‌ای که تابه ابد
گناهکار نیاید حرم کجا برود

لباس کهنه ات آقا عبای سلطانی ست
فدای لحن صدایت شوم که قرآنی ست
به حوض آب و به فواره‌ی حرم سوگند
که چشم‌های من اینجا همیشه بارانی ست
شکوه کوه و بلندای عرش و فرش و زمین
زقدو قامت گلدسته‌ی تو بالانیست
زگنبدو حرمت خوب می‌شود فهمید
که این حرم همه اش کار دست ایرانی ست
بدون شک فقط از لطف چشم تو بوده
که سایه سرمن رهبری خراسانی ست
تو میرسی دم جان دادن همه آنجا
گواه گفته من پیر مرد سلمانی ست
چه خوب ذکر تو را وقت مرگ می‌گیریم
همه به پای تو سر می‌نهیم و می‌میریم

____________________________

شعر ولادت امام رضا ع علی اکبرلطیفیان

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر…

حرمت می‌رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز. ما این قدر

چقدر عاشق خودت شده‌ای

جلوی آینه نیا این قدر

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

از خدا هم سرت شلوغ‌تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

کرمت مایه خجالت ماست

کم نوشتم، ولی چرا این قدر؟

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

این که ما عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر…؟!

____________________________

شعر ولادت امام رضا ع حسن لطفی

به رویِ سیم‌هایِ برق است و
در نگاهش عجیب غم دارد
خوب پیداست این کلاغِ سیاه
چقدر حسرتِ حرم دارد

خیره مانده به گنبد و میگفت
کاش مادر زِ باغ می‌آمد
چه قشنگ است این حرم‌ای کاش
با هزاران کلاغ می‌آمد

فکر می‌کرد اگر حرم بِرسد
دورِ خود چند آشنا بیند
هِی از آن دور خیره شد شاید
لااقل یک کلاغ را بیند

گفته بودند موقعِ رفتن
مَرو جایی که حسرتش با ماست
تو سیاهی غریبه‌ای زشتی
نه! حرم لانه‌یِ کبوترهاست

گرچه گفتند که نرو او گفت:

رنگِ بالاتر از سیاهی نیست
دستِ من نیست می‌بَرد آقا
میروم تا امام راهی نیست

راه دور و به زحمت آمده بود
تا رسانَد سلامِ مادر را
چقدر سخت بود بردارد
او زِ گنبد نگاهِ آخر را…

تا به اینجا رسید، اما حیف
در تَنَش قُوَّت پریدن نیست
عزم کرده به باغ برگردد
در دلش طاقتِ بُریدن نیست

دید مُشتی کبوترند آنجا
رویِ گنبد طلایِ آقایش
خواست از راهِ خویش برگردد
آمد، اما صدای آقایش

خسته‌ای تشنه‌ای گرسنه‌ای،

اما چشم بر راهِ دیدنت بودم
چند روزی است بین راهی و
به امید رسیدنت بودم

هرکجا که نشسته‌ای در راه
تو نشستی به رویِ دامانم
بال و پرهایِ خاکیِ خود را
بتکان رویِ فرشِ ایوانم

چشم بر راه مانده بودم تا
بِرسی … آب و دانه‌ات با من
هرکجا از حرم که می‌خواهی
بنشین آشیانه‌ات با من

هرچه اینجا سیاه‌تر بهتر
زودتر رو سپید برگردد
نه محال است زائرم یکبار
از حرم نااُمید برگردد

جز درِ خانه‌ام کجا داری
بهتر از گنبدم کجا بروی
دوست دارم کبوترم باشی
دوست داری به کربلا بروی؟

چند روز میهمان آقا بود
او کبوتر شد و رها می‌رفت
لطفِ این خانه شامل‌اش شده بود
داشت او هم به کربلا می‌رفت

جُون آمد کنارِ اربابش
رخصتش را گرفت، اما نه
التماسش نمود او فرمود:

زحمتت داده‌ایم حالا نه…

گفت: خارم و خار می‌دانم
پیش گُل رنگ و روی بد دارد
دست رد را مزن به سینه‌ی این
روسیاهی که بویِ بد دارد

حرف‌های غلام آتش بود
از جگر بود بر جگر میزد
بوسه بر دست نه به خاکش داد
داشت از شوق بال و پر میزد

اندکی بعد بر زمین اُفتاد
رویِ شن سر گذاشت چشمش بست
فکرِ دامان نمی‌کند اصلا
انتظاری نداشت چشمش بست

ناگهان بویِ سیب را فهمید
گرمی ناب را حِس می‌کرد
باورش نیست روی گونه‌ی خود
روی ارباب را حِس می‌کرد

سر او روی دامن است، اما
زخم‌های دلش نمک خورده
بوسه‌ای زد به چهره‌اش ارباب
بوسه‌ای با لبی تَرَک خورده…

____________________________

شعر ولادت امام رضا ع محمود ژولیده

گفتیم رضا تا که بخوانیم خدا را
گفتیم رضا تا بشناسیم وِلا را
گفتیم رضا تا بنمائیم عطا را
گفتیم رضا تا که بیابیم رضا را
عنوانِ رضا جملۀ اسمای الهی
آمد به جهان آیت عظمای الهی

تابید به دل پَرتوِ تمثال محمد
سر زد ز جنان جلوۀ إجلال محمد
آن آرزوی حیدر و آمال محمد
آن عالمِ فریاد رسِ آل محمد
لاحَول بخوانید که عشقِ همه آمد
إسپند بیارید، گلِ فاطمه آمد

ما شیعۀ آنیم که رُجحان نپذیرد
آن وجهِ خداوند که پایان نپذیرد
آن نورٌ علی نور که نِیران نپذیرید
آن قامتِ چون سَرو که طوفان نپذیرید
خورشیدِ جنان، ماهِ جهان، نجمِ خراسان
آقای فَلک، روحِ مَلک، جانِ محبان

آن ماهِ فَلک فَر که بجز عبدِ خدا نیست
آن شاهِ دو عالم که به جز فکرِ گدا نیست
بخل و حسَد و کبر در أخلاقِ رضا نیست
حرص و طمع و آز مرامِ صُلحا نیست
جود و کرم و خیر زنَد بوسه بدستش
اوصافِ الهی همگی واله و مَستش

محتاج به آن دستِ کریمند خلایق
وابسته به آن لطفِ قدیمند خلایق
دلبسته به آن قلب سلیمند خلایق
ریزه خورِ احسانِ حریمندخلایق
مائیم و غلامیِ تو ای حضرتِ والا
نوکر شده نامیِ تو ای حضرتِ والا

وَالله غلامیِ تو زیبَندگیِ ماست
دلدادگیِ راهِ تو رزمندگیِ ماست
راضی به رضای تو شدن بندگی ماست
در اصل به سبکِ تو شدن زندگی ماست
هر زلف، گِره خورد به زلفِ تو قشنگ است
دامان تو را هرکه تو خواهیش،به چنگ است

ای معنیِ توحید وَ ای هستیِ داور
ای قبلۀ حاجات وَ ای جان پیمبر
چون مادرِ خود فاطمه ای سورۀ کوثر
خصمِ تو چنان خصمِ علی، ناقص و أبتر
در خانۀ خود هم نشدی دور ز محنت
فامیلِ بَد و حرفِ بَد و کینه و تهمت

تهدید شدی با ستمِ چهره شناسان
تبعید شدی از حرمِ خویش، چه آسان
أحبابِ تو أصحابِ تو زین غصّه هَراسان
آنروز خدا خواست بیایی به خراسان
چون فاطمه، ای در رهِ اسلام هزینه
یک بِضعه به ایران شد و یک بِضعه مدینه

با هجرتِ تو قافله ایجاد شد آنرور
ایران به قدومت همه آباد شد آنرور
این مملکت از بردگی آزاد شد آنرور
بر دشمنت این خِطّه چو مرصاد شد آنرور
پاداشِ قدوم تو و معصومه در ایران
خونهای زمین ریخته از جسم دلیران

تا قدر بدانیم کرامات شما را
توصیف نمائیم عنایات شما را
خود فَرض بدانیم زیارات شما را
تا زنده بداریم مناجات شما را
آنجا که ملائک همه در گفت و شنودند
آنجا که شهیدانِ حرم غرقِ شهودند

یک گوشه مناجات، مناجاتِ حسین است
یک توشه ملاقات، ملاقاتِ حسین است
یک درسِ مواسات، مواساتِ حسین است
بر أهلِ مناجات، مباهاتِ حسین است
تا دیدۀ گریانِ تو بر شِیبِ خضیب است
پس روضۀ رضوانِ تو با إبنِ شبیب است

منبع:yjc.news

مطالب مرتبط

+ آرشیو مطالب