شعر درمورد عید غدیر خم ملک الشعرای بهار / تبریک عید غدیر ۱۴۰۰

شعری درباره عید غدیر خم محمد تقی بهار

گر نظر در آینه یک ره بر آن منظر کند
آفرین‌ها باید آن فرزند بر مادر کند

گر دگربار این‌ چنین بیرون شود آن دلربای
خود یقین می‌دان که اوضاع جهان دیگر کند

کس به رخسار مه از مشک سیه چنبر نکرد
او به رخسار مه از مشک سیه چنبر کند

کس قمر را همنشین با نافۀ اذفر* ندید
او قمر را همنشین با نافۀ اذفر کند

گر گشاید یک گره از آن دو زلف عنبرین
یک جهان آراسته از مشک و از عنبر کند

غم برد از دل تو گوئی تا همی‌خواهد چو من
هر زمان مدح و ثنای خواجۀ قنبر کند

آنکه اندر نیم‌شب بر جای پیغمبر بخفت
تا تن خود را به تیر کیدِ خصم اسپر کند

جز صفات داوری در وی نیابد یک صفت
آنکه عقل خویش را بر خویشتن داور کند

داورش خوانده ولی و احمدش خوانده وصی
هم وصایت هم ولایت ز احمد و داور کند

در غدیر خم خطاب آمد ز حق بر مصطفی
تا علی را او ولی بر مهتر و کهتر کند

تا رساند بر خلایق مصطفی امر خدای
از جهاز اشتران از بهر خود منبر کند

گرد آیند از قبایل اندر آن دشت و نبی
خطبه بر منبر پی امر خلافت سر کند

گوید آن کاو را منم مولا، علی مولای اوست
زینهار از طاعت او گر کسی سر در کند

جشن فیروز وی است امروز کز کاخ امام
بانگ کوس و تهنیت گوش فلک را کر کند

بوالحسن فرزند موسی آنکه خاک درگهش
مرده را مانند عیسی روح در پیکر کند

حکم فرمایند اگر خاقان و قیصر در جهان
حاجب او حکم بر خاقان و بر قیصر کند

منبع:yjc.news

مطالب مرتبط

+ آرشیو مطالب