متن شعر برای ولادت و میلاد امام محمد باقر غلام رضاسازگار

شعر بلند برای ولادت امام محمد باقر

ماه رجب سلام! که ماه محمّـدی
یـادآورِ شکـوه گلستـان احمـدی

آیینـه‌دارِ نــور خداونـد سرمـدی
از شـرقِ رحمتِ ازلـی باز سرزدی

ماه تـو نـور بـر دل اهل‌نظر دهد
میلاد چار حجت حق را خبر دهد

آغـاز مـاه تـو کـه به نام پیمبر است
میـلاد پنجمیـن ولـی‌اللهِ ‌اکبـر است

کز چار بحـرِ نور، فروزنده‌گوهر است
نجلِ دو فاطمه، خَلفِ پاک حیدر است

بعد از علـی، محمّد اوّل وجود اوست
ذکر ملک همه صلوات و درود اوست

ایـن باقـرالعلومِ خداونـد سرمـد است
این آفتاب حُسن خدا، وجه احمد است

مولای من محمّـدِ آل محمّـد? است
گیتی ز مقدمش همه خلد مخلّد است

بـر خلـق سایـ? کرمش مستدام باد
از شخص احمدش صلوات و سلام باد

جدش بوَد حسین و، حسن جد دیگرش
سجـاد بـاب و بنـت حسـن نیز مادرش

دانشــوران دهــر، همـه بنــد? درش
جاری ز لعـل لب همه‌جا درّ و گوهرش

بگذاشت پا به عالم هستی، سرم فداش
تنها نه جان و سر، پدر و مادرم فداش

در قدر و در مقام، حسین است این پسر
سر تـا قدم تمام، حسین است این پسر

در علم و در قیام، حسین است این پسر
آیینـــ? امـــام حسین است ایـن پسر

بستـان حکمـت ازلی در ضمیر اوست
دانش به هر کجا که نهد پا، سفیر اوست

گاهی به عرش زمزم? حکمتش به گوش
گاهی به باغ، بیل کشاورزی‌اش به دوش

گه بـا کلام داده بـه اهـل کمـال، نوش
اهل کلام یکسـره در محضـرش خموش

دریا ز چشمـ? دهنش موج می‌زند
آیات وحی در سخنش موج می‌زند

ای اصـل دیـن ولای تـو یا باقرالعلوم
وی ذکـر حـق ثنـای تـو یا باقرالعلوم

وی عرش، خـاک پای تـو یا باقرالعلوم
جـان جهـان فــدای تـو یا باقرالعلوم

مهر تو جان جان صلات و صیام من
پیوسته وقف تو، صلوات و سلام من

ای شیعــه را به مهر شما اقتـدارها
مـاه رجــب گرفتـه ز تــو اعتبارها

خورشید بر درت یکی از جـان‌نثارها
گردنــد دور کـوی تـو لیـل و نهارها

هر لحظه در بقیع تو صد کاروان دل است
هـر جا، روم مزار توأم شمع محفل است

من کیستم که خاک سرای شما شوم؟
لب واکنـم، قصیـده سـرای شما شوم

یـا مفتخـر بـه مدح و ثنای شما شوم
باشـد کـه تـا گـدای گدای شما شوم

لال است در ثنای تو مـولا زبان من
تو وصف خود بگوی ولی با زبان من

وقتـی عـدو بـه حضـرت تو گفت ناسزا
بـا حسـن خلـق و با گل لبخند از ابتدا

کردی به پاسخ از دل و از جان بر او دعا
ایـن اسـت قـدر و منـزلت و عـزت شما

تنها نه اینکه نام تو از من ربوده دل
خلق محمّدیت ز دشمن ربـوده دل

ای بر تو از خدا و رسولش سـلام‌ها
اهــل کــلام را ز کـلامت کـلام‌ها

بیچـاره و ذلیـل مقـامت «هشام»‌ها
در پنجــ? تـو از همه دل‌ها زمام‌ها

توحید زنده از نفس صبح و شام تو
اسلام فخر کرده به نطق «هشام» تو

تو خلــق را مطاعـی و خلقت مطیع تو
برتــر ز اوج وهــم، مقــام رفیــع تـو

پیـران عقـل یکسـره طفـلِ رضیـع تـو
فـردوس گشتـه خـاک‌نشینِ بقیـع تـو

«میثم» اگـر قصیـده سرای شما شده
مشمول بذل و لطف و عطای شما شده

منبع:yjc.ir

مطالب مرتبط

+ آرشیو مطالب